تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
374
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
و مردم را به تباهى كشانيد و زندگانى را بر ايشان تنگ كرد چندان كه خسرو و پادشاهيش را ناخوش داشتند . هشام بن محمد گويد : خسرو پرويز چندان خواسته فراهم آورد كه هيچ پادشاهى را پيش از او نبود . سپاه او تا قسطنطنيه و افريقيه « 1 » تاختند ، زمستان را در مدائن و تابستان را در ميان مدائن و همذان به سر مىبرد « 2 » . گويند دوازده هزار زن و دختر در خانهء او بودند و نهصد و نود و نه پيل و پنجاه هزار اسب سوارى و باركش و استر داشت و راغبترين مردم به گوهر و ظروف گرانبها و چيزهاى ديگر بود . راوى ديگر گويد : در كاخ او سه هزار زن براى همخوابگى و هزاران دختر براى خدمتكارى و آوازخوانى و جز آن و سه هزار خدمتگزار مرد بودند . هشت هزار و پانصد چارپاى براى سوارى و هفتصد و شصت پيل و دوازده هزار استر براى كشيدن بنه خود داشت « 3 » . بفرمود تا آتشكدهها ساختند و در آن
--> ( 1 ) - افريقاى شمالى ، مغرب مصر . ( 2 ) - تغيير محل اقامت بر حسب فصل ظاهرا از روى تجملپرستى خاص خسرو پرويز نبوده است بلكه عادتى قديمى و معقول بوده است كه خاندانهاى متأخر از هخامنشيان به ارث برده بودند . در فصل مربوط به هرمزد ، پدر خسرو پرويز ، ديديم كه او نيز بر حسب فصل به طور منظم اقامتگاه خود را تغيير مىداده است . در شرح حال شيرين مقدس دربارهء خسرو اول در سال 559 م . چنين آمده است : « چون هنگام آن رسيد كه پادشاه بر حسب عادت اقامتگاه زمستانى خود را در بيث آرامايه ( يعنى ناحيهء سواد شمالى ) قرار دهد . » ( رجوع شود به كارنامهء قديسان 18 ماه مه بند 24 ) . ( 3 ) - اين ارقام مطابق است با آنچه حمزه نيز ذكر كرده است ( ص 60 ) منتهى حمزه فقط بعضى اقلام ديگر هم ذكر كرده است . بعضىها ارقام بالاترى ذكر كردهاند و طبيعى است كه قطعى نتواند بود . به گفتهء مجمل التواريخ يكى از فيلها « خانهزاد » خوانده مىشد ، زيرا بر خلاف معمول در ايران متولد شده بود . كثرت زنان بيشتر براى نمايش و شكوه بوده است تا براى شهوترانى . ظاهرا شيرين تا آخر زندگانيش بر او مستولى بوده است ، ولى خسرو با همهء فرصتها و امكانات زيادى كه براى تسكين شهوت خود داشته است باز بنا به مشهور گاهگاهى به دنبال ماجراهاى تند عشقى مىرفته است و اين مطلب از حكايتى كه در دينورى و در المحاسن جاحظ ( نسخهء خطى ليدن ورق 89 به بعد ) ديده مىشود معلوم مىگردد . در اين حكايت مىگويد كه او چگونه با زن نخورگان مراوده داشته است و چگونه در عوض به شوهر راضى آن زن گنج فراوان بخشيده است ( دربارهء اين مطلب به بلاذرى ص 304 به بعد نيز رجوع شود ) . داستانهائى از